رستم

رُسْتَمْ نام‌آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای در شاهنامه و به تبع آن، مهم‌ترین چهرهٔ اسطوره‌ای ادبیات فارسی است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدریِ رستم به گرشاسپ و ازطریق گرشاسپ به جمشید می‌رسد؛ تبار مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می‌رسد. رستم، سرانجام به دست برادر ناتنی‌اش شغاد، کشته شد.

تولد رستم

فریدون ز ضحاک گیتی بشست       بترسم که آید از آن تخم رُست.

گفته‌اند رستم جهان پهلوان ایران با انجام عمل سزارین به دنیا آمده‌است.[۳] دربارهٔ چگونگی به دنیا آوردن رستم در اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی آمده که رودابه همسر زال دچار درد شدید زایمان گردید و نتوانست طفل را به دنیا آورد. به دستور سیمرغ یک موبد و یک طبیب را بر بالین رودابه آوردند. در این عهد روحانیون و موبدان علاوه بر انجام وظایف دینی، پزشکی نیز می‌کردند و بدین جهت وی در علاج، توأم دارو و ادعیه به کار می‌برند.

طبیب ابتدا رودابه را با خوراندن شراب قوی بیهوش کرد. آنگاه پهلویش را شکافت سپس سر جنین که به طرف راه طبیعی خروج (فرج) بود برگردانیده و آن را از رحم خارج نمود. دوباره محل پارگی رحم و شکم را بخیه زد. برای آنکه محل بخیه عفونی نشود به آن مرهم ضد عفونی کننده و التیام بخش مالید.[۴] بدین ترتیب رستم سالم به دنیا آمد و مادرش رودابه نیز زنده ماند.

به بالین رودابه شد زال زر       پر از آب رخسار و خسته جگر
همان پر سیمرغش آمد به یاد       بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمر آورد و آتش فروخت       وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا       پدید آمد آن مرغ فرمانروا
چو ابری که بارانش مرجان بود       چه مرجان که آرایش جان بود
ستودش فراوان و بردش نماز       بر او کرد زال آفرین دراز
چنین گفت با زال سیمرغ کاین غم چراست       به چشم هژبر اندرون نم چراست

بیاور یکی خنجر آبگون       یکی مرد بینا دل پرفسون
نخستین به می ماه را مست کن       ز دل بیم و اندیشه را پست کن
تو منگر که بینا دل افسون کند       به صندوق تا شیر بیرون کند
بکافد تهی گاه سرو سهی       نباشد مراو را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد       همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک       ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی که گویم ابا شیر و مُشک       بکوب و بکن هر سه در سایه خشک

مرگ رستم

در شاهنامه طول عمر پهلوانانی که از نسل سام یل (پدر بزرگ رستم) هستند بسیار طولانی ذکر شده‌است و به همین طریق طول عمر رستم نیز در حدود ششصد سال بوده که البته به مرگ طبیعی نیز از دنیا نرفته‌است و با حیله شاه کابل و بدست برادر ناتنی‌اش شغاد به چاه افتاد و کشته شد در این واقعه برادر دیگر رستم بنام زواره و نیز رخش نیز کشته شدند. رستم در طول عمر خود هم‌عصر پادشاهان بسیاری بود که عبارتند از منوچهر – نوذر – زو – کیقباد – کیکاووس – کیخسرو – لهراسب و گشتاسب و سرانجام بهمن.

رستم و عقیده صاحب نظران

رستمِ زاییدهٔ خامهٔ توانای فردوسی، آن رستمِ زابلیِ راستین نیست. وی در واقع، پهلوانی است در بردارندهٔ قهرمانی‌های نیایش گرشاسپ و توانایی‌های شعری فردوسی و نیاز مردم ایران به چنین اسطورهٔ زنده و دیرپایی است.[نیازمند منبع]

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:

کشتن پیل سپید
فتح دژ سپندکوه
آوردن کیقباد از البرز کوه
نجات دادن کیکاووس و سایر پهلوانان در بند دیو سپید در مازندران (با استان مازندران اشتباه نشود) با گذشتن از هفت خوان
نجات کاووس از بند شاه هاماوران
بیرون راندن افراسیاب از ایران که در غیبت کاوس به ایران تاخته و آن را مسخر ساخته بود
جنگ با سهراب
پرورش سیاوش پسر کاووس
کشتن سودابه همسر کیکاووس به خونخواهی سیاوش
خونخواهی سیاوش و تاختن به توران
حضور در جنگ با خاقان چین و کشتن کاموس کشانی و اسارت خاقان چین
کشتن اکوان دیو
نجات بیژن پسر گیو از چاه افراسیاب.
کشتن اسفندیار
پرورش بهمن پسر اسفندیار

در سایر منظومه‌ها:

جنگ با برزو از خواجه عمید عطاری رازی
جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم مادح

ریشه نام

رستم در ادبیات فارسی به صورت‌های رستهم، روستهم، روستم نیز آمده‌است. در اصل از دو جزء تشکیل شده‌است: «رُس» از /raodha/ (به معنی بالیدن و نمو یافتن) [رستن و روییدن از همین ریشه است] + «تَهم» /taxma/ که در فارسی باستان و گاتاها و دیگر بخش‌های اوستا به معنی «دلیر» و «پهلوان» آمده‌است و «تهمتن» نیز از همین ریشه است به معنی بزرگ پیکر و قوی اندام، و در حقیقت تهمتن معنی کلمهٔ رستم است. بنابر آنچه گفته شد، رستم یعنی کشیده بالا و بزرگ تن و قوی پیکر.[۵][۶] «در ادبیات پهلوی نام رستم به صورت «رُت‌ستَخمَک» /rot-staxmak/ یا «رُت‌ستَخم» /rot-staxm/ و «رُت‌ستَهم» /rot-stahm/ آمده‌است.[۷][۸]یوزف مارکوارت تصور کرده‌است که کلمهٔ «رُت‌ستَخمَ» در اوستا «رَنتَستَخمَ» /ranta-staxma/ و یکی از عناوین و صفات گرشاسپ بوده‌است، و این دو پهلوان نه‌تنها از جهت اعمال پهلوانی به یکدیگر شبیهند، بلکه از نظر مذهبی نیز شباهت و قرابت دارند. البته این وجوه شباهت هیچ‌گاه دلیل وحدت دو پهلوان و همسانی آن دو با یکدیگر نیست.

تئودور نُلدکه، برعکسِ مارکوارت، معتقد بود که داستان زالِ زر و رستم به‌هیچ‌روی با روایت گرشاسپ ارتباطی ندارد و نسب‌نامهٔ آن دو ساختگی و مجعول است، چراکه اولاً در اوستا از ایشان نامی نیامده است و دوم آن‌که گرشاسپ در اوستا و در بعضی موارد در شاهنامه در شمار شاهان است، در صورتی که زال و رستم از پهلوانان شمرده می‌شوند.[۹] مهرداد بهار نوشته‌است که «بیشتر می‌توان احتمال داد که رستم پهلوان اساطیر اقوامی بیگانه، احتمالاً سکایی بوده که به علت آمیختن ایشان با ایرانیان وارد افسانه‌های ملی ما گردیده‌است».[۱۰] البته زبان‌شناسان نام رستم را کاملاً ایرانی می‌دانند و این نظریهٔ سکایی بودن منشأ آن را کم می‌کند.

آمار بازدید کنندگان سایت

  • 0
  • 8
  • 4
  • 15
  • 5
  • 1,484
  • 62,499
  • 2,855
  • آبان ۲۱, ۱۳۹۸